شما اینجا هستید
عناوین خبری » چله چار چار و چله پیرزن در گناوه قدیم

*ضرغام خرمی

برای زمستان در فرهنگ قدیم گناوه گاهشماری وجود داشته است. زمستان به دو چله بزرگ و کوچک تقسیم می‌شود. چله بزرگ ( گَپو) از اول دی‌ماه تا دهم بهمن بود در این ایام زمین به خواب زمستانی فرو می‌رود که همواره باران و برف زیاد بود ، بیست روز بعد را چله کوچک( کُچکو) می‌نامیدند. به باور مردم در چله کوچک زمین از خواب زمستانی بیدار شده در چله کوچک هوا به شدت سرد می‌شود ، به آن شبی چهل برگ می گفتند که رشد گیاهان به سرعت اتفاق می‌افتاد مردم قدیم گناوه باور داشتند که در ایام چله که برف و باران زیادی می‌باریده پیرزنی در منطقه سرحد ( سردسیر ) زندگی می‌کرده و دو فرزند داشته به نام احمدیل و مهمدیل که برای آوردن دامها در کوهستان باران‌گیر می‌شود و از بین می‌روند وقتی پیرزن از آمدن فرزندان ناامید می‌شود چوب نیم‌سوخته را که به زبان گناوه قدیم چلوس می گفتند بر‌می‌دارد و راهی کوهستان می شود و با عصبانیت این شعر را می خواند:
احمدیلم رفت ، مُهمدیلم رفت دل به کی کنم خش(خوش)، چلوسی بردارم دنیا را بزنم تش
بعد از اینکه پیرزن چلوس را به آسمان پرتاب می‌کند آب‌های بارانی که روی زمین جمع شدند سیاه می شوند ودر آن خاکستر چوب پیدا می شود
البته شاعران بزرگی چون و نظامی و سعدی در سروده خود به سرمای پیرزن اشاره می‌کنند
نظامی
چو باران فراوان بود در تموز
هوا سرد گردد چو برد العجوز
سعدی
همچنان از نهیب برو عجوز
شیر ناخورده طفل هنوز

نکته پایانی اینکه
در ایام طولانی زمستان و چله، پدربزرگ و مادربزرگ‌ها برای فرزندان خود کنار کلک(منقل) آتش قصه و مَتِل تعریف می کردند
بیشتر باورهای عامیانه مردم ریشه ساطیری دارد که نسل به نسل به ما منتقل شده اند.

این مطلب بدون برچسب می باشد.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

نشریه فدک | خبری | تفریحی | شخصی | مذهبی